|
تو رفتی و هنوز من با تمام حرف هایی که نگفته ام زندگی می کنم..............................
رفتنت موج غریبی است که دل می شکند
سالها رفت وهنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی صبح تا نیمه شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه از رهگذران خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست کجاست صدفی در دریاست نوری از روزنه فرداهاست یا خداییست که از روز ازل پنهان است
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد وسعت تنهاییم را حس نکرد در میان خنده های تلخ من گریه پنهانی ام را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد آنکه با آغاز من ماءنوس بود لحظه پایانی ام را حس نکرد
کاش بدونی نبودنت ندیدنت هیچ وقت بهانه نمیشه واسه از یاد بردنت
برای او........ من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم آن لحظه یی که تو را به نام می نامیدم و من دیگر برای تو از نهایت،سخن نخواهم گفت که چه سوگوارانه است تمام بایان ها
تقدیم به بهترین دوستم احساس شیشیه ای تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به گدایی عشق کند
این را بدان که زندگی یکسر صحنه بازیست به زندگی بیندیش که می خواهد باز بازیگرانش را خود انتخاب کند پس سعی کن بهترین بازیگر باشی
کاش تو چشمهای قشنگت یه ذره مهربونی بود نمی دونم نگاه عاشق کی تو رو ازم گرفت کاس می فهمیدم دلتو به چشمای کی باختی... حا لا اون کیه که تو شبهابه یاد چشمای اون می خوابی و رویاهاتو باهاش قسمت می کنی نمی دونم چرا اینقدر رفتن براحت راحت بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زندگی وزن نگاهیست که در خاطره ها می ماند زندگی درک همین امروز است تو نه در دیروزی و نه در فردا ها ظرف امروز پر از بودن توست... اونی که یار تو بود،اگه غمخوار تو بود قلبش رو پس نمی داد دل به هر کس نمی داد دل می گفت مقدسه عشق اون برام بسه از نگاهش نفهمیدم که دروغ و هوسه غصه خوردن نداره،گریه کردن نداره به یه قلب بی وفا دل سپردن نداره آخره قصه چی شد ،قلب اون مال کی شد اون که از من پر گرفت چی می خواستیم وچی شد اون مال تو بود ،اگه لایق تو بود تو رو تنها نمی ذاشت،رو دلت پا نمی ذاشت
من پذیرفتم که عشق افسانه است ایندل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخورد های سرد را................... کاش می شد بفهمی بی احساس.........
یک نفر دلتنگ است یک نفر می گرید یک نفر سخت دلش بارانیست یک نفر در گلوی خویش بغض خیس و کالی دارد یک نفر طرح وداع می کشد روی گل سرخ خیال عشق آمدنی بود نه آموختنی.
من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس بند بند وجودم همه در حسرت یک پرواز است... من به پرواز نمی اندیشم به تو می اندیشم که تو زیباتر از اندیشه یک پروازی!
دلت وقتی که تنها شد سرود مهربانی با کدامین خسته خواهی خواند و لبهایت کدامین تشنه را سیراب خواهد کرد نگاهت را به چشمان جه کس از شوق خواهی دوخت؟
دلم تنگ است و هر سازی که می خوانم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی بازگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است. <<خاطره شادیهای دیروز بزرگ ترین غمی است که امروز بر دوش دارم> >
تکه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفرین تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم دوستت دارم ای کسی که هیچ وقت مال من نیستی
به چشمان تو می نویسم حکایت بی انتهای عشق را تا بدانی محبت وعشق را در چشمان تو آموختم وبا تو آغاز کردم به پاکی چشمانت قسم که تا ابد عاشقانه دوستت خواهم داشت... کاشکی چشمات مال من بود تو سرت خیال من بود مثل من که آرزومی آرزوت وصال من بود
برو... شاید بی تو بودن سهم من است ،شاید خواب چشمهایت را به اشتباه دیدم، شاید...باید دستهاید برای دیگری باشد ولی...دستهایت تا ابد برای تو است ...قلبم هم... قلبم هم تا همیشه برای تو می ماند... دوستت دارم تا همیشه...
مرداب برای داشتن نیلوفرش سالها می تا آرامش نیلوفرش بهم نخوره پس اگه می خوای عشقتو داشته باشی صبر کن. کاش برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من ... |
About
ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 Links
وسوسه های عاشقانه |